محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4476
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : قضيهء آن حبشى چنان بود كه بر ديوار نمايان مىشد و آلت خرى به آلت خويش مىبست و مىگفت : « اى مردم بنى سليم اى اولاد فلان و به همان ، اين پرچم شماست » و به مروان دشنام مىداد وقتى به دو دست يافت او را به مردم بنى سليم داد كه ابزارهاى مردى و بينى و ديگر اعضايش را از هم جدا كردند . آنگاه بگفت تا شخص موسوم به سكسكى را كشتند و سعيد و دو پسرش را به بند كردند و به آهنگ ضحاك حركت كرد . راوى ديگر دربارهء كار سليمان بن هشام پس از هزيمت از نبرد خساف به گونه اى ديگر ، جز آنچه مخلد آورده سخن آورده از جمله آنكه وقتى مروان در نبرد خساف سليمان بن هشام را هزيمت كرد به فرار برفت تا پيش عبد الله بن عمر رسيد و با او پيش ضحاك رفت و با وى بيعت كرد و مروان را بدكاره و ستمگر خواند و ضحاك را بر ضد وى ترغيب كرد و گفت : « من و غلامانم و پيروانم نيز با شما مىآييم » و هنگامى كه ضحاك به مقابلهء مروان مىرفت او نيز با وى برفت . گويد : شبيل بن عزره ضبعى دربارهء بيعت آنها با ضحاك شعرى گفت به اين مضمون : « مگر نديدى كه خداى دين خويش را غلبه داد « و قرشيان پشت سر بكر بن وائل نماز كردند . » بدين سان ابن عمر و ياران ضحاك بر ضد نضر بن سعيد همسخن شدند و بدانست كه تاب مقاومت آنها ندارد و بى درنگ حركت كرد و به آهنگ مروان راه شام گرفت . ابو عبيده به نقل از بيهس گويد : وقتى ذو القعده سال صد و بيست و هفتم در آمد كار شام بر مروان قرار گرفت و كسانى را كه با وى مخالفت مىكرده بودند از آنجا برون راند ، آنگاه يزيد بن عمر بن هبيره را پيش خواند و او را به عاملى عراق فرستاد و ولايتهاى جزيره را نيز به دو پيوست .