محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4206
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« با نسب و الا و مقام معتبر « تو پنداشته اى كه از يزيد آمده اى « اما شما را همانند بزغاله براندند « تو به نزد مغيره بندهء بدى بودى « و از غرش شير از ترس مىشاشيدى « و چون بليه ديدى گفتى آبم دهيد « آنگاه بر تخت شاشيدى « از بيم هشت بومى و پيرى فرتوت « كه ياورى نداشت » در همين سال بهلول بن بشر ، ملقب به كثاره « حكميت خاص خدا است » گفت و كشته شد . سخن از خروج بهلول ابن بشر و كشته شدن او ابو عبيده معمر بن مثنى گويد : بهلول دعوى خدايى داشت . وى معادل يك ششم درم ( دانگ ) چيز مىخورد و به نزد هشام بن عبد الملك به دليرى شهره بود . به آهنگ حج برون شد و به غلام خويش گفت مقدارى سركه به يك درم براى او بخرد . غلامش شرابى به نزد وى آورد و بگفت تا پس دهد و درم را بگيرد ، اما از او نپذيرفتند . بهلول پيش عامل دهكده كه جزو سواد بود رفت و با وى سخن كرد ، عامل به دو گفت : « شراب از تو و از قوم تو بهتر است . » گويد : بهلول از پى حج خويش رفت و همين كه آن را به سر برد مصمم شد كه بر ضد حكومت قيام كند ، در مكه كسانى را يافت كه با رأى وى هماهنگ بودند يكى از دهكده هاى موصل را وعده گاه كردند كه چهل كس آنجا فراهم آمدند و بهلول را