محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4207

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سالار خويش كردند و همسخن شدند كه به هر كه گذر كردند بگويند از پيش هشام مىآيند كه آنها را براى بعضى كارها به نزد خالد فرستاده است تا كارهايشان را انجام دهد . به هر عاملى گذشتند با وى چنين گفتند و اسبانى از اسبان بريد گرفتند و چون به دهكده اى رسيدند كه غلام آنجا سركه خريده بود و شراب به دو داده بودند ، بهلول گفت : « از اين عامل آغاز مىكنم كه آن سخنان را گفت . » يارانش گفتند : « ما قصد كشتن خالد داريم اگر از اين آغاز كنيم كارمان شهره شود و خالد و غير وى از ما حذر كنند ، ترا به خدا اين را مكش كه خالد كه مسجدها را ويران مىكند و كليساها و كنيسه ها مىسازد و گبران را ولايتدار مسلمانان مىكند و زنان مسلمان را به ذميان شوهر مىدهد ، از دست ما بگريزد شايد او را بكشيم و خدا ما را از او آسوده كند . » گفت : « به خدا تكليف خويش را براى كار پس از آن وانمىگذارم ، اميد دارم اين را كه آن سخنان را با من بگفت بكشم ، به خالد نيز دست يابم و او را بكشم . اگر اين را بگذارم و سوى خالد روم كارمان شهره شود و اين از دستمان برود . در صورتى كه خداى عز و جل گفته : * ( قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ من الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً 9 : 123 ) * [ 1 ] يعنى : با آن كسان از كافران كه مجاور شمايند ، كارزار كنيد بايد در شما خشونتى ببينند . » گفتند : « چنان كن كه رأى تو است » گويد : پس بهلول سوى آن كس رفت و او را بكشت ، كسان خبر يافتند و بدانستند كه آنها خارجى هستند و راه فرار پيش گرفتند ، پيكها سوى خالد روان شدند و به او خبر دادند كه كسانى از خارجيان قيام كرده‌اند ، اما در آن وقت نمى دانستند سالارشان كيست .

--> [ 1 ] توبه ، آيهء 124