محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4446
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بگوييد . » گويد : آنها آزرمگين شدند و عاصم را بزرگ داشتند و از وى سپاسگزارى كردند . به آن دو كس نيز روى كرد كه خاموش ماندند و دست بداشتند . شبانگاه ابن عمر يكصد هزار براى عمر بن غضبان فرستاد كه ميان قوم خويش ، بنى همام ، تقسيم كرد ، براى ثمامة بن حوشب نيز يكصد هزار فرستاد كه ميان قوم خويش تقسيم كرد . براى جعفر بن نافع نيز ده هزار فرستاد و براى عثمان بن خيبرى نيز ده هزار . ابو جعفر گويد : و چون شيعيان ضعف ابن عمر را بديدند به دو طعنه زدند و نسبت به وى جرئت آوردند و در او طمع بستند و براى عبد الله بن معاوية بن جعفر دعوت كردند . اين كار را هلال بن ابى الورد وابستهء بنى عجل عهده كرد و با غوغاييان برفتند تا به مسجد رسيدند و در آنجا فراهم آمدند . هلال عهده دار كار بود ، مردم شيعه با وى براى عبد الله بن معاويه بيعت كردند ، آنگاه بىدرنگ سوى عبد الله رفتند و او را از خانهء وليد بن سعيد برون آوردند و وارد قصر كردند و عاصم بن عمر را از دخول قصر مانع شدند كه به نزد برادر خويش عبد الله سوى حيره رفت . مردم كوفه نيز پيش ابن معاويه رفتند و با وى بيعت كردند ، از جمله عمر بن غضبان بن قبعثرى و منصور بن جمهور و اسماعيل بن عبد الله قسرى و همه مردمان شامى كه در كوفه كس يا ريشه داشتند چند روز در كوفه بماند ، از مداين و فم النيل نيز خبر آمد كه با وى بيعت كردهاند . پس از آن مردم به دور وى فراهم آمدند و به آهنگ عبد الله بن عمر برون شد كه در حيره بود و عبد الله بن عمر با مردم شام كه با وى بودند به مقابله آمد . گويد : يكى از مردم شام بيامد و هماورد خواست ، قاسم بن عبد الغفار عجلى به هماوردى وى رفت . شامى گفت : « وقتى هماورد مىخواستم گمان نداشتم يكى از بكر بن وائل به مقابلهء من آيد ، به خدا به نبرد تو راغب نيستم ، بلكه مىخواهم خبرهايى را كه به ما رسيده با تو بگويم ، هر كس از مردم يمنى با شما هست ، چون منصور و اسماعيل و ديگران به عبد الله بن عمر نامه نوشته ، نامهء مضريان نيز سوى