محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4443
تاريخ الطبرى ( فارسي )
معاويه رسيد و چون كسان تلاقى كردند ابن معاويه گفت : « ابن ضمره خيانت آورده و با ابن عمر وعده كرده كه كسان را به هزيمت دهد ، از هزيمت وى هراس مكنيد كه از سر خيانت چنين مىكند . » گويد : به هنگام تلاقى دو گروه ابن ضمره به هزيمت رفت و كسان هزيمت شدند و هيچكس با وى نماند و او شعرى خواند به اين مضمون : « آهوان از اطراف خداش پراكنده شدند « و خداش نمىداند چه شكار كند . » گويد : پس ابن معاويه به كوفه بازگشت - محل تلاقى ميان كوفه و حيره بود - آنگاه سوى مداين رفت كه با وى بيعت كردند . جمعى از مردم كوفه نيز پيش وى آمدند كه برفت و بر حلوان و جبال تسلط يافت . گويد : به قولى عبد الله بن معاويه به كوفه آمد و گروهى را فراهم آورد و عبد الله بن عمر ندانست تا وقتى كه در صحرا قيام كرد و آهنگ نبرد داشت وقتى تلاقى شد خالد بن قطن حارثى سالار يمنيان بود ، اصبغ بن ذوالهء كلبى با مردم شام به دو حمله برد كه خالد و مردم كوفه هزيمت شدند . نزاريان از نزاريان دست بداشتند و باز رفتند . پنجاه كس از زيديان سوى خانهء ابن محرز قرشى رفتند كه آهنگ نبرد داشتند اما همگى كشته شدند و از مردم كوفه كسى جز آنها كشته نشد . گويد : ابن معاويه با عبد الله بن عباس تميمى از كوفه سوى مداين رفت . سپس از مداين نيز برون شد و بر ولايت همدان و قومس و اصفهان و رى تسلط يافت و غلامان مردم كوفه پيش وى رفتند . ابن معاويه شعرى دارد به اين مضمون : « كارى را كه برادر خويش را « بر همانند آن ملامت مىكنى « مرتكب مشو