محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4442
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وابستگان خالد را به نام ابو الاسد با گروهى از ياران خويش فرستاد كه وارد زندان شد و سر دو نوسال با گرزها بكوفت ، يوسف بن عمر را نيز براى كشتن برون آورد كه گردنش را زدند . خواستند ابو محمد سفيانى را نيز بكشند ، اما او وارد يكى از اطاقهاى زندان شد و در را ببست و فرش و متكاها را پشت آن افكند و به در تكيه داد و كس آن را نتوانست گشود . آتش خواستند كه در را بسوزانند و آتش نياوردند تا وقتى گفته شد كه سپاه مروان وارد شهر شد . ابراهيم بن وليد بگريخت و نهان شد و سليمان نيز آنچه را در بيت المال بود غارت كرد و ميان سپاهيان همراه خويش تقسيم كرد و از شهر برون شد . در اين سال عبد الله بن معاويه نوادهء جعفر بن ابى طالب در كوفه براى خويش دعوت كرد و در آنجا با عبد الله بن عمر نبرد كرد كه عبد الله وى را هزيمت كرد و او به جبال پيوست و بر آنجا تسلط يافت . سخن از سبب قيام عبد الله و دعوت براى خويش به گفتهء ابو مخنف اظهار مخالفت عبد الله بن معاويه با عبد الله بن عمر ، در محرم سال صد و بيست و هفتم بود ، و سبب قيام وى چنان كه در روايت عاصم بن حفص - تميمى و ديگر اهل اطلاع آمده اين بود كه عبد الله بن معاويه به كوفه آمد به ديدار عبد الله بن عمر كه از او جايزه مىخواست و قصد قيام نداشت . پس دختر حاتم بن شرقى را به زنى گرفت و چون اختلاف قبايل رخ داد مردم كوفه به دو گفتند : « براى خويش دعوت كن كه بنى هاشم بيشتر از بنى مروان شايستهء خلافتند . » گويد : ابن عمر در حيره بود و عبد الله نهانى در كوفه دعوت كرد ، ابن ضمرهء خزاعى با وى بيعت كرد . ابن عمر كس فرستاد و ابن ضمره را راضى كرد و او پيام داد كه وقتى همراه كسان تلاقى كرديم من آنها را به هزيمت مىدهم اين خبر به ابن -