محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4441

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : سپاهيان سليمان كه به كار نبرد سرگرم بودند ناگهان سواران و شمشيرها را در اردوگاه خويش ديدند و بانگ الله اكبر شنيدند چون اين را بديدند شكسته شدند و هزيمت شدند . مردم حمص سلاح در آنها نهادند كه نسبت به آنها سخت كينه داشتند و نزديك به هفده هزار كس از آنها را كشتند ، اما مردم جزيره و مردم قنسرين از كشتنشان دست بداشتند و كسى از آنها را نكشتند و به تعداد مقتولان و بيشتر ، اسير به نزد مروان بن محمد آوردند . اردوگاهشان نيز به غارت رفت . مروان از آنها براى دو نوسال ، يعنى حكم و عثمان ، بيعت گرفت ، سپس آزادشان كرد و به هر كدام يك دينار داد و پيش كسانشان فرستاد و از آنها جز دو كس را نكشت . يكيشان يزيد بن عقار نام داشت و ديگرى وليد بن مصاد ، كه هردوان كلبى بودند و از جمله كسانى بودند كه به مقابلهء وليد رفته بودند و در كشتن وى شركت داشته بودند . گويد : يزيد بن خالد بن عبد الله قسرى نيز با آنها بود و با فراريان همراه سليمان ابن هشام سوى دمشق رفت . گويد : يكى از آن دو مرد كلبى سالار كشيكبانان يزيد بوده بود ، و ديگرى سالار نگهبانان وى كه مروان آنها را تازيانه زد . سپس بگفت تا به زندانشان كردند و در زندان وى هلاك شدند . گويد : سليمان و فراريان همراه وى برفتند تا به دمشق رسيدند و سران همراهانش يعنى يزيد بن خالد قسرى و ابو علاقهء سكسكى و اصبغ بن ذواله كلبى و امثالشان به نزد سليمان و ابراهيم و عبد العزيز بن حجاج فراهم آمدند و به همديگر گفتند : « اگر دو نوسال پسران وليد باشند تا مروان بيايد و آنها را از زندان در آرد و خلافت به آنها انتقال يابد هيچكس از كشندگان پدر خويش را به جاى نگذارند . راى درست اين است كه آنها را بكشيم . » اين كار را به عهدهء يزيد بن خالد نهادند . ابو محمد سفيانى و يوسف بن عمر با دو نوسال به زندان بودند . يزيد يكى از