محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4440

تاريخ الطبرى ( فارسي )

با كسانى از مردم جزيره و مردم قنسرين كه همراه وى بودند سوى حمص رفت . گويد : و چنان بود كه وقتى يزيد بن وليد مرده بود مردم حمص از بيعت ابراهيم و عبد العزيز بن حجاج خوددارى كرده بودند و ابراهيم ، عبد العزيز بن حجاج را با سپاه مردم دمشق سوى آنها فرستاده بود كه در شهرشان محاصره شان كرده بود . گويد : مروان با شتاب برفت و چون نزديك شهر حمص رسيد عبد العزيز از آنجا برفت و مردم حمص به نزد مروان آمدند و با وى بيعت كردند و همگى با وى حركت كردند . ابراهيم بن وليد سپاهى با سليمان بن هشام فرستاد كه با آنها برفت تا در عين الجر فرود آمد و مروان به مقابلهء وى آمد ، سليمان با يكصد و بيست هزار سوار بود و مروان با نزديك هشتاد هزار . و چون تلاقى كردند مروان آنها را دعوت كرد كه از نبرد وى دست بدارند ، و دو پسر وليد حكم و عثمان را كه در زندان دمشق محبوس بودند آزاد كنند و تعهد كرد كه از آنها دربارهء كشتن وليد مؤاخذه نكند و از پى هيچيك از كشندگان وى بر نيايند . اما از او نپذيرفتند و در كار نبرد وى اصرار ورزيدند كه از هنگام برآمدن روز تا پسينگاه نبرد كردند ، كه از هر دو گروه كشته بسيار شد . گويد : مروان مردى آزموده و مدبر بود ، سه كس از سرداران خويش را كه يكيشان برادر اسحاق بن مسلم بود به نام عيسى پيش خواند و به آنها گفت با سه هزار كس از سپاه وى پشت صف بروند و فعلگان با تبرها همراهشان فرستاد ، صف ياران مروان و صف ياران سليمان بن هشام ، ما بين دو كوه اطارف مرغ را پر كرده بود و ميان دو سپاه نهرى پر آب . بود . مروان به آنها گفت : « وقتى نزديك كوه رسيديد درختان را ببريد و پلهايى ببنديد و سوى اردوى سليمان رويد و بدان حمله بريد . »