محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4203

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابن سائجى به دو گفت : « اما اينكه گفتى با مردم ختلان گردنفرازى نكنم ، اين را دانسته‌ام ، آنچه در بارهء پس آوردن سپاه گفتى ، شاه راست گفت ، اينكه گفتى با عربان جنگ مكنيد ، تو كه بيشتر از همهء شاهان با آنها جنگيده اى ، چگونه از جنگشان نهى مىكنى ؟ » گفت : « خوب كردى كه آنچه را نمىدانى پرسيدى . من نيروى شما را با نيروى خودم قياس كردم و چنان يافتم كه نسبت به من چيزى نيستند . و چنان بود كه وقتى من با آنها نبرد مىكردم به زحمت از آنها مىگريختم و شما اگر با آنها نبرد كنيد هلاك مىشويد . » گويد : و چنان بود كه سپاه سوى چين گريخته بود . ابن سائجى همان بود كه حركت خاقان را به اسد بن عبد الله خبر داده بود و نبرد با اسد را ناخوش داشت . در اين سال مغيرة بن سعيد و بيان با گروهى قيام كردند و خالد آنها را بگرفت و بكشت . سخن از خبر كشته شدن مغيرة ابن سعيد و بيان و يارانشان مغيرة بن سعيد ، چنان كه گفته‌اند ، جادوگر بود . اعمش گويد : شنيدم كه مغيرة بن سعيد مىگفت : « اگر بخواهم عاد و ثمود و نسلهاى بسيار ما بين آنها را زنده توانم كرد . » گويد : و چنان بود كه مغيره سوى گورستان مىرفت و سخن مىكرد و بر - گورها همانند ملخان نمودار مىشد ( يا چيزى نظير اين سخن گفت ) . محمد بن عبد الرحمن گويد : يكى از مردم بصره پيش ما آمد كه طالب علم