محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4204

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود [ 1 ] و پيش ما بود ، روزى به كنيز خويش گفتم ماهى اى به دو درم براى من بخر ، آنگاه با آن بصرى پيش مغيرة بن سعيد رفتم كه به من گفت : « اى محمد مىخواهى بگويم چرا ابروانت فاصله دارد ؟ » گفتم : « نه » گفت : « مىخواهى به تو خبر دهم كه چرا كسانت نام ترا محمد كرده‌اند ؟ » گفتم : « نه » گفت : « تو خادم خويش را فرستادى كه ماهىاى به دو درم برايت بخرد . » گويد : و ما از پيش وى برخاستيم . ابو نعيم گويد : و چنان بود كه مغيره با جادو سر و كار داشت ، خالد قسرى او را بگرفت و بكشت و بياويخت . سعيد بن مردابند وابستهء عمرو بن حريث گويد : وقتى مغيره و بيان را با شش كس پيش خالد آوردند ، او را ديدم كه بگفت تا تختش را به مسجد جامع آوردند و بگفت تا دسته هاى نى بياوردند با نفت ، آنگاه به مغيره گفت كه يك دسته نى برگيرد كه سستى كرد و تأمل كرد ، تازيانه ها بر سر وى فرود آمد كه يك دسته برداشت و به برگرفت كه به دو بستند . سپس نفت بر او و دستهء نى ريختند و آتش در آن افروختند كه وى بانى بسوخت . آن گروه را نيز بگفت كه چنان كردند ، در آخر به بيان گفت كه پيش نى دويد و آن را به برگرفت ، خالد گفت : « واى شما در همه كار احمقيد ، چرا اين را به مغيره ياد نداديد . » پس او را بسوخت . ابو زيد گويد : وقتى خالد ، مغيره و بيان را بكشت كس به طلب مالك بن اعين

--> [ 1 ] نكته اى كه نبايد از خاطر خواننده دور بماند اين است كه در استعمال دوران اول اسلامى هميشه علم به معنى حديث به كار مىرفته ، فى المثل اطلبوا العلم و لو بالصين يا طلب العلم فريضة على كل مسلم ، يا اطلبوا العلم من المهد الى اللحد ، به معنى حديث است و اين قضيه از دقت در موارد به كار رفتن كلمه چنان آشكار است كه محتاج توضيح بيشتر نيست ( م )