محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4202
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هشام گفت : « حاجت خويش را بگوى » گفت : « يزيد بن مهلب از پدر من ، حيان ، يكصد هزار درم به ناحق گرفته . » هشام گفت : « زحمت شاهد آوردن را به عهدهء تو نمىنهم ، به نام خدا قسم ياد كن كه چنانست كه گفتى . » گويد : مقاتل قسم ياد كرد و آن مبلغ را از بيت المال خراسان به دو پس داد و به خالد نوشت كه به اسد در بارهء آن بنويسد كه خالد نوشت و اسد يكصد هزار درم به دو داد كه مطابق كتاب خداى و ترتيب ميراث ميان وارثان حيان تقسيم كرد . به قولى هشام به اسد نوشت كه در اين باب خبر گيرد ، اگر آنچه گفته حق باشد يكصد هزار به او داده شود . كسى كه خبر فتح خراسان را به مرو رسانيد عبد السلام بن اشهب حنظلى بود . گويد : اسد در مورد هزيمت خويش در نبرد سان گروهى را پيش خالد بن عبد الله فرستاد كه علمهاى خاقان را با سرهاى مقتولان ترك همراه داشتند كه خالد آنها را پيش هشام فرستاد ، هشام قسمشان داد كه راست گفتهاند و آنها قسم ياد كردند كه به آنها جايزه داد . گويد : و چنان بود كه سبل هنگام مرگ وقتى ابن سائجى را جانشين خويش مىكرد سه سفارش به دو كرد گفت : « با مردم ختلان چون من گردنفرازى مكن كه من پادشاهم و تو پادشاه نيستى ، تو يكى از آنها هستى و آنچه را از شاهان تحمل مىكردهاند از تو تحمل نمىكنند . منتظر نمان كه سپاه بخواهد و آن را به ولايتتان پس آرى كه از پس من ملك از آن سپاه است و ملوك را نظام بايد و كسان اگر نظام ندارند اوباش باشند ، با عربان جنگ مكنيد و تا مىتوانيد آنها را به حيله از خويشتن بداريد . »