محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4201
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتند : « در اين صورت چيزى نخواهد گرفت » گفت : « فلان و فلان مقدار مال به دو بده و فلان و به همان تعداد جامه به دو بده و لوازم بده » گويد : مقاتل بن حيان روان شد و پيش هشام بن عبد الملك رسيد كه با ابرش نشسته بود و از او پرسش كرد . مقاتل گفت : « به غزاى ختلان رفتيم و به حادثه اى بزرگ افتاديم ، اسد را از تركان بيم دادند ، اما به آنها اعتنا نكرديم تا به ما رسيدند و چيزى از غنايم ما را بگرفتند و قسمتى از اردوگاهمان را به غارت بردند ، آنگاه به نزديك خلم مارا عقب زدند و كسان به قشلاقگاههاى خويش رفتند آنگاه خبر آمد كه خاقان سوى گوزگان روان شده و ما در همان اوقات با دشمن درگير شده بوديم ، ما را حركت داد و در روستايى ما بين اردوگاهمان و سرزمين گوزگان تلاقى كرديم ، گروهى از فرزندان مسلمانان به چنگشان افتاده بود به پهلوى چپ ما حمله آوردند و آن را عقب راندند . پس از آن پهلوى راست ما به آنها حمله برد و خدا بر آنها ظفرمان داد كه چند فرسخ به تعقيبشان رفتيم و اردوگاه خاقان را غارت كرديم كه از آنجا برفت » گويد : هشام تكيه داده بود و چون از اردوگاه خاقان سخن آورد بنشست و سه بار گفت : « شما اردوگاه خاقان را غارت كرديد ؟ » گفت : « آرى » گفت : « بعد چه شد ؟ » گفت : « وارد ختلان شدند و برفتند . » هشام گفت : « اسد ضعيف است » گفت : « آرام ، اى امير مؤمنان ، اسد ضعيف نيست ، بيش از آنچه كرد تاب نداشت »