محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4414
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « ميان آنها تا دمشق چه مقدار راه است ؟ » گفتم : « صدا مىرسد . » گفت : « شمار بنى عامر چقدر است ؟ » مقصودش بنى عامر بن كلب بود . گفتم : « بيست هزار كس . » گويد : پس انگشت خويش را بجنبانيد و روى بگردانيد . مسلم گويد : و چون اين سخن بشنيدم در مروان طمع بستم و از زبان يزيد به دو نوشتم : « اما بعد ، من ابن ذكوان وابستهء خويش را فرستادم با چيزها كه مىگويد و به تو مىرساند هر چه مىخواهى با وى بگوى كه از نخبه كسان و وابستگان معتمد منست ، صندوق بسته است و محرمى مطمئن . ان شاء الله . » گويد : به نزد مروان رفتيم ، طفيل ، نامهء عباس را به حاجب داد و گفت كه نامهء يزيد بن وليد نيز همراه آنست . نامه را بخواند ، حاجب برون آمد و گفت : « نامه اى جز اين همراه ندارى ؟ چيزى به تو نگفته ؟ » گفتم : « نه ولى من مسلم بن ذكوانم . » حاجب برفت كه گفت : « بگو وابستهء او برود » مسلم گويد : برفتم و چون مغرب رسيد ، سوى اطاقك رفتم وقتى مروان نماز كرد ، برفتم تا نمازم را تجديد كنم كه به نماز وى اعتبار نمىنهادم [ 1 ] وقتى به جاى ايستادم ، خواجه اى بيامد و چون در من نگريست ، برفت . نماز را كوتاه كردم و به دو پيوستم . مرا به نزد مروان برد كه در يكى از خانه هاى زنان سلام گفتم و نشستم . گفت : « كيستى ؟ » گفتم : « مسلم بن ذكوان وابستهء يزيد . »
--> [ 1 ] وقتى نماز گزار به پيشنماز اعتبار ننهد ، نمازى كه به وى اقتدا كرده معتبر نيست . م