محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4415

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « وابستهء عتق يا وابستهء تبعيت [ 1 ] ؟ » گفتم : « وابستهء عتق » گفت : « اين بهتر است و همه اقسام آن نيكست ، هر چه مىخواهى بگوى . » گفتم : « اگر امير صلاح بداند ، مرا دربارهء هر چه مىگويم موافق او باشم يا مخالف امان دهد . » گويد : مرا امان داد ، حمد خداى گفتم و صلوات پيمبر او ، و از آن حرمت كه خداوند به سبب خلافت و پسند عامه به بنى مروان داده بود سخن آوردم و اينكه چگونه وليد دستگيره ها را شكسته و دلهاى كسان را تباه كرده و عامه نكوهش او مىكنند . همه وضع او را بگفتم . گويد : و چون سخن خويش را به سر بردم ، مروان سخن كرد به خدا نه حمد خدا كرد و نه شهادت گفت . گفت : « آنچه را گفتى شنيدم نكو گفتى و صواب گفتى ، نظر يزيد بسيار نيكو است . خدا را به شهادت مىگيرم كه با وى بيعت كرده‌ام ، جان و مال خويش را در اين راه بذل مىكنم و از اين كار جز ثواب خداى نمىخواهم ، به خدا از وليد چيزى بيشتر نمىخواهم ، رعايت من كرده ، اختيار داده مرا در شاهى خويش شركت داده ولى شهادت مىدهم كه به روز حساب ايمان ندارد . » گويد : « آنگاه مرا از كار يزيد پرسيد كه كار وى را بزرگ نمودم و مهم شمردم . گفت : « كار خويش را پوشيده دار ، حاجت يار ترا برآوردم و كار قرض وى را سامان دادم و گفتم هزار درم به او بدهند . » گويد : چند روز ببودم ، آنگاه يك روز ، هنگام نيمروز ، مرا پيش خواند و گفت : پيش يار خويش رو و به دو بگوى : « خدايت استوار بدارد به فرمان خداى كار

--> [ 1 ] مطابق رسوم وقتى كسى ، بنده اى را آزاد مىكرد ، بندهء آزاد وابستهء وى بود ( مولى ) و نيز مردم غير عرب با عربان قرار وابستگى مىدادند و اين را وابستگى تبعيت مىگفتند ( م )