محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4413

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جامهء خويش را محكم نكنم و آنها را با شمشير خويش نزنم تا قضاى خدا مرا به هر جا كه خواهد برد يا عقوبت خداى به آنها رسد چنان كه مورد رضاى او باشد . خاموش ماندن من در انتظار خبر تو است دربارهء انتقام برادرت سستى ميار كه خدا پناه و تكيه گاه تو است و ارادهء و نصرت خداى بس . » مسلم بن ذكوان گويد : يزيد بن وليد با عباس بن وليد دربارهء طفيل بن حارثهء كلبى سخن كرد و گفت : « قرضى دارد ، اگر خواهى به مروان بن محمد بنويس و سفارش او را بكن كه اجازه دهد از عشيرهء خويش دربارهء آن تقاضا كند . » گويد : و چنان بود كه مروان به كسان اجازه نمىداد به هنگام پرداخت مقررى چيزى از اين باب تقاضا كنند . گويد : عباس برفت و وى را با بريد فرستاد و چنان بود كه نامهء عباس و هر چه مىنوشت در آفاق مىرفت . گويد : يزيد نيز به مروان نوشت كه وى از ابو عبيدة بن وليد ملكى خريده به هيجده هزار دينار و به چهار هزار دينار نيازمند است . مسلم گويد : يزيد مرا پيش خواند و گفت : « با طفيل اين نامه ها را ببريد و با وى در اين باب سخن كن . » گويد : روان شديم ، عباس رفتن مرا ندانست ، وقتى به خلاط رسيديم عمرو ابن حارثهء كلبى را بديديم كه از كار ما پرسيد ، به دو خبر داديم . گفت : « دروغ گفتيد شما را با مروان قضيه اى هست . » گفتيم : « چيست ؟ » گويد : وقتى مىخواستم حركت كنم با من خلوت كرد و گفت : « جمع مردم مزه هزار كسند ؟ » گفتم : « و بيشتر . »