محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4401
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پيش من آمد كه عاملان يوسف را بگير . من در واسط عهده دار كار وى بودم ، وابستگان و ياران خويش را فراهم آورد ، نزديك به سى كس برنشستيم با سلاح ، سوى شهر رفتيم ، دروازه بانان گفتند : « كيستى ؟ » گفتم : « حريث بن ابى الجهم . » گفتند : « به خدا قسم ياد مىكنيم كه حريث براى كارى مهم آمده است . » و در را بگشودند كه وارد شديم و عامل را گرفتيم كه از در تسليم در آمد ، صبحگاهان از كسان براى يزيد بن وليد بيعت گرفتيم . عمر بن شجره گويد : عمرو بن محمد بن قاسم عامل سغد بود ، محمد بن غزان ، يا عزان ، كلبى را بگرفت و تازيانه زد و پيش يوسف فرستاد كه او را تازيانه زد و مالى گزاف به گردن او نهاد كه هر جمعه سهمى از آن را بدهد و اگر نداد بيست و پنج تازيانه به او بزنند . گويد : دست و بعضى انگشتان محمد بخشكيد و چون منصور بن جمهور ولايتدار عراق شد وى را ولايتدار سند و سيستان كرد . وى سوى سيستان رفت و براى يزيد بيعت گرفت . آنگاه سوى سند رفت و عمرو بن محمد را به بند كرد و كشيكبانان به مراقبت او گماشت و براى نماز برخاست . عمرو شمشيرى از آن كشيكبانان را گرفت و بىنيام روى آن تكيه داد كه در شكمش فرو رفت . كسان بانگ برآوردند ابن غزان بيامد و گفت : « چرا چنين كردى ؟ » گفت : « از شكنجه بيم كردم . » گفت : « هرگز با تو چنين نمىكردم كه با خويشتن كردى . » گويد : عمرو بن محمد سه روز ببود آنگاه بمرد و ابن غزان براى يزيد بيعت گرفت . راوى گويد : وقتى يوسف بن عمر ، نامهء منصور بن جمهور را خواند به سليمان ابن سليم كلبى گفت : « چه بايد كرد ؟ »