محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4397
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىشناسيد كه مانند آنچه من تعهد كردم ، تعهد مىكند و خواستيد با وى بيعت كنيد ، من نخستين كسم كه با او بيعت مىكنم و به اطاعتش در مىشوم . « اى مردم ، اطاعت مخلوق بر عصيان خالق روا نيست ، و وفايى كه مستلزم پيمان شكنى باشد با مخلوق نبايد كرد ، اطاعت ، اطاعت خداست . مخلوق را در اطاعت خداى اطاعت بايد كرد ، مادام كه مطيع خداى باشد ، وقتى عصيان خدا كرد و به عصيان خواند مىبايد عصيان او كرد و خونش را ريخت . » « اين سخن را مىگويم و براى خودم و شما از خدا آمرزش مىخواهم . » گويد : آنگاه كسان را دعوت كرد كه از نو با وى بيعت كنند و نخستين كسى كه با وى بيعت كرد يزيد بن هشام بود ملقب به افقم . وقتى قيس بن هانى عبسى با او بيعت كرد گفت : « اى امير مؤمنان ، از خداى بترس چنان كه هستى باش كه هيچكس از مردم خاندان تو چنين نبود كه تو هستى ، اگر گويند عمر بن عبد العزيز ، تو خلافت را از راه درست گرفتى و او از راه بد . » گويد : گفتهء وى به مروان بن محمد رسيد و گفت : « خدايش بكشد كه همهء مارا نكوهش كرد و عمر را نيز » ، وقتى مروان به خلافت رسيد ، يكى را فرستاد و گفت : « وقتى وارد مسجد دمشق شدى ، قيس بن هانى را بنگر كه از دير باز آنجا نماز مىكند و او را بكش . » گويد : آن كس برفت و وارد مسجد دمشق شد و قيس را ديد كه نماز مىكرد و او را بكشت . در اين سال يزيد بن وليد يوسف بن عمر را از عراق برداشت و منصور بن - جمهور را ولايتدار آنجا كرد .