محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4388

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از قيام مردم حمص به خونخواهى وليد على گويد : مروان بن عبد الله بن عبد الملك از جانب وليد عامل حمص بود . وى به بزرگوارى و كرم و عقل و جمال ، از سران بنى مروان بود . وقتى وليد كشته شد و خبر كشته شدن وى به مردم حمص رسيد درهاى شهر را ببستند و گريه كن و نوحه گرى نهادند و از چگونگى كشته شدن وى پرسيدند . يكى كه آنجا حضور داشته بود گفت : « ما پيوسته با قوم مقاومت مىكرديم و بر آنها چيره بوديم تا وقتى كه عباس بن - وليد بيامد و به طرف عبد العزيز بن حجاج رفت . » گويد : پس مردم حمص به پا خاستند و خانهء عباس را ويران كردند و به غارت دادند و حرمتهاى وى را شكستند و پسرانش را بگرفتند و به زندان كردند و از پى وى برآمدند كه سوى يزيد بن وليد رفت . گويد : پس از آن با ولايتها مكاتبه كردند و آنها را به خونخواهى وليد دعوت كردند كه پذيرفتند . گويد مردم حمص ميان خودشان مكتوبى نوشتند كه به اطاعت يزيد در نيايند ، اگر دو وليعهد وليد زنده‌اند با آنها بيعت كنند و گرنه خلافت را به بهتر كسى دهند كه مىشناسند به شرط آنكه مقرريشان را از محرم تا محرم دهد و فرزندانشان را نيز مقررى دهد . گويد : مردم حمص ، معاوية بن يزيد بن حصين را سالار خويش كردند و او به مروان بن عبد الله كه در دار الاماره حمص بود نامه نوشت كه چون آن را بخواند گفت : « اين نامه ايست كه به رضاى خدا نوشته شده . » و در آنچه مىخواستند پيرو آنها شد . گويد : « وقتى يزيد بن وليد از كار مردم حمص خبر يافت ، فرستادگانى سوى