محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4389
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آنها روانه كرد كه يعقوب بن هانى از آن جمله بود و به آنها نوشت كه به خويش دعوت نمىكند بلكه به شورى دعوت مىكند . عمرو بن قيس سكونى گفت : « به وليعهد خويش رضايت مىدهيم » منظورش پسر وليد بن يزيد بود . گويد : يعقوب بن عمير ريش وى را بگرفت و گفت : « اى پير مردنى خطا كردى ، عقلت برفته ، آنكه مىگويى اگر يتيمى بود زير سرپرستى تو روا نبود كه مالش را به دو تسليم كنى ، تا چه رسد به كار امت . » مردم حمص به فرستادگان يزيد بن - وليد تاختند و آنها را بيرون راندند و كار حمص با معاوية بن يزيد شد و چيزى از كارشان به دست مروان بن عبد الله نبود . گويد : سمط بن ثابت نيز با مردم حمص بود كه مناسبات وى با معاوية بن يزيد گرم نبود ، ابو محمد سفيانى نيز با آنها بود كه گفتشان : « اگر سوى دمشق روم و مردم آنجا را بنگرم ، كسى با من مخالفت نميكنند . » گويد : يزيد بن وليد ، مسرور بن وليد و وليد بن روح را با گروهى انبوه فرستاد كه بيشترشان از بنى عامر بن كلب بودند و در حوارين جاى گرفتند . پس از آن سليمان ابن هشام پيش يزيد رفت كه او را حرمت كرد و خواهر وى ام هشام دختر هشام بن - عبد الملك را به زنى گرفت و آنچه را كه وليد از اموالشان گرفته بود به دو پس داد و او را پيش مسرور بن وليد و وليد بن روح فرستاد و دستور داد كه مطيع و شنواى او باشند . مردم حمص نيز بيامدند و در دهكده اى از آن خالد بن يزيد بن معاوية فرود آمدند . يحيى بن عبد الرحمان بهرانى گويد : مروان بن عبد الله به پا خاست و گفت : « اى كسان ، شما براى نبرد دشمنتان و خونخواهى خليفه تان برون شدهايد و به راهى آمدهايد كه اميدوارم خدايتان پاداش بزرگ دهد و برايتان نيكو شود . اينك شاخى از آنها براى شما نمايان شده و گردنى از آنها برآمده كه اگر آن را ببريد دنبالهء آن از