محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4381

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شود ، خون ترا حلال مىكند . قضيه را چنان كه رخ داده براى من بنويس كه به امير - مؤمنان خبر دهم . » گويد : خالد به دو نوشت : « در آن مجلس بيشتر از آن ، كس بود كه يكى از مردم سركش و بدكار بتواند آنچه را در آن رخ داده به صورتى ديگر تحريف كند . عبد الرحمان بن ثويب روى به من كرد . و گفت : اى خالد من ترا به سبب ده صفت دوست دارم ، خداى كريم است و همه كريمان را دوست دارد پس خدا ترا دوست دارد من نيز ترا دوست دارم به سبب اينكه خداى ترا دوست دارد ، تا ده صفت را بر شمرد ولى از اين بدتر آن بود كه شقى زاده حميرى به نزد امير مؤمنان به پاى خاست و گفت : « اى امير مؤمنان جانشين تو ميان كسانت به نزد تو گرامىتر است ، يا فرستاده ات ؟ و امير مؤمنان گفت : جانشينم ميان كسانم . و شقى زاده گفت : تو جانشين خدايى و محمد فرستادهء اوست . قسم به دينم گمراهى يكى از مردم بجيله ، اگر به گمراهى افتاده باشد ، براى عامه و هم براى خواص ، آسانتر از گمراهى امير مؤمنان است . » گويد : ابرش نامهء وى را به هشام داد كه بخواند و گفت : « ابو الهيثم خرف شده . » گويد : خالد در مدت خلافت هشام در دمشق ببود تا هشام درگذشت ، و چون هشام درگذشت و وليد پاگرفت ، سران ولايتها از جمله خالد سوى وى رفتند كه هيچيك از آنها را اجازهء ورود نداد ، خالد بيمار شد و اجازه خواست ، به دو اجازه داد . كه به دمشق بازگشت و يك ماه آنجا ببود . آنگاه وليد به دو نوشت كه امير مؤمنان كيفيت پنجاه هزار هزار را مىداند ، توهم مىدانى ، با فرستادهء امير مؤمنان به نزد وى بيا كه به دو دستور داده شده كه شتاب نيارد و ترا از فراهم آوردن لوازم باز ندارد ؟ گويد : خالد كسانى از معتمدان خويش و از آن جمله عمارة بن ابى كلثوم