محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4370
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در قبال هر رخدادى وى را امان دهد . كه باز گردد و دست بدارد ، اما عبد العزيز نپذيرفت و جواب وى را نداد . وليد گفت : « پيش وى باز گرد و بار ديگر با او بگوى » وليد بن خالد باز پيش وى رفت اما جوابى نشنيد و باز آمد و چندان دور نشده بود كه اسب خويش را بگردانيد و به عبد العزيز نزديك شد و گفت : « پنجهزار دينار به من مىدهى و همانند آن به ابرش و من از همه قوم خويش منزلتى خاص داشته باشم و با تو در كارى كه وارد شده اى ، وارد شوم ؟ » عبد العزيز گفت : « به شرط آنكه هم اكنون به ياران وليد حمله برى . » و او چنان كرد . گويد : معاوية بن ابو سفيان بن يزيد ، بر پهلوى راست وليد بود ، به عبد العزيز گفت : « بيست هزار دينار و ولايتدارى اردن شرقى و شركت در اين كار را به من مىدهى كه جزو شما شوم ؟ » گفت : « به شرط آنكه هميندم به ياران وليد حمله برى . » گويد : معاويه چنان كرد و ياران وليد هزيمت شدند . وليد برخاست و وارد بخراء شد ، عبد العزيز بيامد و بر در ايستاد كه زنجيرى بر آن بود . كسان يكى از پس ديگرى از زير زنجير وارد شدن گرفتند ، عبد السلام بن بكير لخمى پيش عبد العزيز آمد و گفت : « مىگويد به حكم تو تسليم مىشوم . » گفت : « بيرون بيايد » و چون برفت به دو گفتند بيرون آمدن او چه لازم ، بگذار كسان كار او را بسازند . پس عبد السلام را خواست و به دو گفت : « مرا بدانچه پيشنهاد كرده نياز نيست . » گويد : نگاه كردم ، جوانى بلند قد كه بر اسبى بود به ديوار قصر نزديك شد و بالاى آن رفت و به درون قصر رفت . گويد : من نيز وارد قصر شدم ، وليد را ديدم ايستاده بود در پيراهن قصب