محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4369

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از محل خويش حركت كردى ترا با همراهانت مىكشم و چون صبح شود هر كجا كه خواهد رود . » گويد : عباس بماند و آماده مىشد و چون سحرگاه شد تكبير ياران عبد العزيز را شنيديم كه سوى بخرا مىآمدند . خالد بن عثمان ملقب به مخراش بيامد و كسان را بياراست . نبردى در ميانه نرفت تا وقتى كه خورشيد برآمد . نوشته اى همراه ياران يزيد بن وليد بود كه بر نيزه اى آويخته بود به اين مضمون كه ما شما را به كتاب خداى و سنت پيمبر او صلى الله عليه و سلم دعوت مىكنيم و اينكه كار به شورى شود . گويد : پس از آن نبرد كردند ، عثمان خشبى كشته شد ، از ياران وليد نزديك شصت كس كشته شدند . منصور بن جمهور از راه نهيا روان شد و از پشت سر اردوى وليد در آمد ، وقتى پيش وليد رسيد وى در سراپرده خويش بود و ميان وى و منصور هيچكس نبود . گويد : وقتى منصور را بديدم من و عاصم بن هبيره معافرى ، جانشين مخراش ، برون شديم ، ياران عبد العزيز هزيمت شدند و ياران منصور عقب نشستند ، سمى بن مغيره از پا بيفتاد و كشته شد ، منصور پيش عبد العزيز رفت ، ابرش بر اسب خويش بود به نام اديم ، كلاه دوگوشى به سر داشت كه آن را زير ريش خويش محكم كرد و بنا كرد به برادرزادهء خويش بانگ مىزد كه اى پسر زن بدبو پرچم خويش را پيش ببر كه گفت : « جاى پيش رفتن نمىيابم ، اينان بنى عامريانند . » در اين وقت عباس بن وليد بيامد و ياران عبد العزيز مانع وى شدند ، غلام سليمان بن عبد الله به نام تركى به حارث بن عباس حمله برد و با نيزه ضربتى به او زد كه از اسب بيفتاد ، عباس سوى عبد العزيز رفت و ياران وليد در كار خويش فرو ماندند و شكسته شدند . وليد بن يزيد ، وليد بن خالد را پيش عبد العزيز فرستاد كه پنجاه هزار دينار به او بدهد و تا وقتى كه هست ولايتدارى حمص از آن وى باشد و