محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4196

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : خاقان نيز آرايش داد . حارث بن سريج و ياران وى و شاه سغد و فرمانرواى چاچ و خرابغره پدر خانا خره جد كاوس ، و فرمانرواى ختلان و جيغويه و همه تركان را بر پهلوى راست نهاد . و چون تلاقى شد حارث با كسانى از مردم سغد كه با وى بودند و دربنديان و ديگران بر پهلوى چپ حمله برد كه مردم ربيعه و دو سپاه از مردم شام آنجا بودند و آنها را هزيمت كرد كه تا خيمه گاه اسد برفتند . آنگاه پهلوى راست كه ازديان بودند و بنى تميم و گوزگان ، حمله بردند و همين كه به حريفان رسيدند حارث و تركان هزيمت شدند ، آنگاه كسان همگى حمله بردند . اسد گفت : « خدايا آنها نافرمانى مىكردند نصرتشان عطا كن . » تركان پراكنده به هر سو همى رفتند و پرواى كس نداشتند . مسلمانان به اندازهء سه فرسنگ به تعقيبشان رفتند و هر كه را به دست آوردند كشتند تا به گوسفندان آنها رسيدند و صد و پنجاه و پنج هزار گوسفند براندند با اسب بسيار . خاقان در كوه راهى پيش گرفت ، بجز راه بزرگ . حارث بن سريج عقبدار وى بود . اسد هنگام نيمروز به آنها رسيد . گويند : وقتى در جنگ خريستان ، اسد با خاقان مقابل شد ميان آنها نهرى عميق بود ، اسد بگفت تا سراپردهء وى را بالا بردند . يكى از بنى قيس بن - ثعلبه گفت : « اى مردم راى شما چنين است كه وقتى كسان آمدند خيمه به پا كنيد . » گويد : پس اسد بگفت تا سراپرده را فرود آوردند . باد جنگ كه آن را هفافه گويند وزيدن گرفت و خداى هزيمتشان كرد ، مسلمانان روى به قبله كردند و خدا را مىخواندند و تكبير مىگفتند . گويد : خاقان با نزديك چهار صد سوار بيامد كه پوشش سرخ داشتند و به يكى كه سورى نام داشت گفت : « تو شاه گوزگانى ، اگر عربان تسليم شدند هر كس از مردم گوزگان را كه ديدى پيش وى رفته بكش . » گوزگان به عثمان بن عبد الله بن شخير گفت : « من ولايت خويش و راههاى