محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4364

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كس از فرزندانش آنجا يافتند ، به دو گفتند : « پيش عبد العزيز بيا » كه به آنها ناسزا گفت . منصور به دو گفت : « به خدا اگر پيش به روى حرزت را - يعنى زره ات را - مىدرم . » نوح بن عمرو سكسكى گويد : كسى كه به مقابلهء عباس بن وليد رفت يعقوب بن عبد الرحمان كلبى بود كه مىخواست او را پيش عبد العزيز برد ، اما نپذيرفت كه به دو گفت : « اى پسر قسطنطين اگر نپذيرى چيزى را كه چشمانت بر - آنست مىزنم . » گويد : عباس به هرم بن عبد الله نگريست و گفت : « اين كيست ؟ » گفت : « يعقوب بن عبد الرحمان . » گفت : « به خدا پدرش از اينكه پسرش در چنين جايى بايستد ، نفرت داشت . » گويد : وى را به طرف اردوى عبد العزيز برد ، ياران عباس با وى نبودند كه با پسران خويش از آنها جلو افتاده بود . عباس انا لله گفت ، وقتى او را پيش عبد العزيز بردند به دو گفت : « با برادرت يزيد بن وليد بيعت كن » كه بيعت كرد و بايستاد . پرچمى براى وى برافراشتند و گفتند : « اين پرچم عباس بن وليد است ، كه با امير مؤمنان بيعت كرده است . » عباس گفت : « انا لله ، خدعه اى از خدعه هاى شيطان ، بنى مروان به هلاكت افتادند . » گويد : كسان از اطراف وليد پراكنده شدند و سوى عباس و عبد العزيز آمدند . وليد دو زره به تن داشت . دو اسب وى ، سندى و زائد ، را پيش آوردند . با آنها نبردى سخت كرد ، يكى بانگ زد : « دشمن خدا را بكشيد چون كشتن قوم لوط ، سنگ به طرف او بيندازيد » و چون اين را بشنيد وارد قصر شد و در را ببست . عبد العزيز و يارانش قصر را در ميان گرفتند وليد