محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4365

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نزديك در آمد و گفت : « يكى مرد شريف كه حرمت وحيا داشته باشد ميان شما هست كه با وى سخن كنم ؟ » يزيد بن عنبسهء سكسكى گفت : « با من سخن كن . » گفت : « تو كى هستى ؟ » گفت : « من يزيد بن عنبسه‌ام . » گفت : « اى برادر سكسكى ، مگر مقرريهاى شما را نيفزودم ، مگر زحمت خرج را از شما برنداشتم ، مگر فقيرانتان را مقررى ندادم ، مگر كسان را به خدمت بيماران صعب العلاج نگرفتم . » گفت : « ما در بارهء خودمان به تو اعتراض نداريم ، اعتراض من دربارهء ارتكاب محرمات خداست و نوشيدن شراب و در آميختن با كنيزان فرزنددار پدرت و تحقير دستور خدا . » گفت : « اى برادر سكسكى بس كن كه بسيار گفتى و افراط كردى آنچه به من روا داشته‌اند نيازى به آنچه گفتى ندارد . » گويد : آنگاه سوى خانه رفت و نشست و مصحفى برگرفت و گفت : « روزى است همانند روز عثمان » و مصحف را گشود و خواندن آغاز كرد . گويد : مخالفان بالاى ديوار رفتند ، نخستين كسى كه از ديوار بالا رفت ، يزيد - بن عنبسهء سكسكى بود كه به نزد وى پايين رفت ، شمشير وليد پهلويش بود ، يزيد به دو گفت : « شمشيرت را دور كن . » وليد گفت : « اگر آهنگ شمشير داشتم من و ترا حالتى جز اين بود . » گويد : پس دست وليد را گرفت كه مىخواست او را بدارد تا در بارهء وى مشورت كنند . ده كس از ديوار پايين آمدند : منصور بن جمهور و جبال بن عمرو كلبى و عبد الرحمان بن عجلان وابستهء يزيد بن عبد الملك و حميد بن نصر لخمى و سرى بن زياد ، و عبد السلام لخمى .