محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4363
تاريخ الطبرى ( فارسي )
حركت كنند و بانگزن وى بانگ زد : « هر كه همراه وى برود دو هزار بگيرد . » دو هزار كس داوطلب شدند كه بهر كدامشان دو هزار داد و گفت : « وعده گاهتان در ذنبه » ، اما هزار و دويست كس به ذنبه آمدند . پس از آن گفت : « وعده گاهتان آبگير بنى عبد العزيز بن وليد در صحرا » كه هشتصد كس آنجا آمدند و او حركت كرد . به بنه وليد برخوردند و آن را گرفتند و نزديك وليد فرود آمدند . گويد : فرستادهء عباس بن وليد ، بيامد كه من سوى تو روانم ، وليد گفت : « تختى بياريد » تختى بياوردند كه بر آن نشست و گفت : « كسان بر من مىتازند ؟ من به شير مىتازم و افعىها را به دست مىگيرم . » گويد : در اين اثنا كه منتظر عباس بود ، عبد العزيز با آنها نبرد كرد عمرو بن - حوى سكسكى بر پهلوى راست بود ، منصور بن جمهور بر مقدمه بود عمارة بن ابى - كلثوم ازدى سالار پيادگان بود . عبد العزيز استر تيره رنگ خويش را خواست و برنشست و زياد بن حصين كلبى را سوى آنها فرستاد كه به كتاب خدا و سنت پيمبر وى دعوتشان كند ، اما قطرى غلام وليد او را بكشت و ياران يزيد هزيمت شدند . گويد : عبد العزيز پياده شد ، ياران وى حمله بردند ، عده اى از يارانش كشته شدند كه سرهاشان را پيش وليد بردند كه بر در قلعهء بخراء بود و پرچم مروان بن - حكم را كه در جنگ جابيه بسته بود ، برافراشته بود ، از ياران وليد بن يزيد عثمان - خشبى كشته شد ، جناح بن نعيم كلبى او را كشت . جناح فرزند يكى از خشبيان بود كه با مختار بوده بودند . گويد : عبد العزيز از حركت عباس بن وليد خبر يافت و منصور بن جمهور را با گروهى سوار فرستاد و گفت : « با عباس در دره تلاقى مىكنيد ، فرزندانش نيز با وى هستند ، آنها را بگيريد . » گويد : منصور با سواران روان شد و چون به دره رسيدند ، عباس را با سى