محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4354

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : يزيد به قطن گفت : « عباس وقتى ترا ديد با تو چه گفت ؟ » قطن با وى بگفت كه گفت : « به خدا دست بر نمىدارم . » گويد : معاوية بن عمرو از گفتگوهاى كسان خبر يافت و گفت : « اى امير مؤمنان با مؤانست خويش زبان مرا گشوده اى اما من از مهابت تو ، زبان بازداشته‌ام ، چيزها مىشنوم كه تو نمىشنوى از چيزها بر تو بيم دارم كه مىبينمت از آن اطمينان دارى آيا به نيكخواهى سخن كنم يا به اطاعت خاموش مانم كه هر دو از تو پذيرفته باشد . خداى غيبى معلوم در بارهء ما دارد كه سوى آن مىرويم . اگر بنى مروان مىدانستند كه سنگها را داغ مىكنند و در شكم خويش مىافكنند چنين نمىكردند ، به خدا پناه مىبريم و شنواى توايم . » گويد : مروان بن محمد در ارمينيه خبر يافت كه يزيد مردم را برمىانگيزد و به خلع وليد دعوت مىكند و نامه اى به سعيد بن عبد الملك نوشت و به دو گفت كه مردم را منع كند و باز دارد . گويد : سعيد به خدا مشغول بود ، نامهء مروان چنين بود : « خداى براى مردم هر خاندانى ركنها نهاده كه بر آن تكيه كنند و به وسيلهء آن از خطرها به دور مانند . حمد خداى كه تو يكى از ركنهاى خاندان خويشتنى . شنيده‌ام جمعى از كمخردان مردم خاندانت كارى پيش گرفته‌اند كه اگر مقصودشان در بارهء شكستن بيعت خويش كه بر آن اتفاق كرده‌اند انجام گيرد ، درى را گشوده‌اند كه خداى بر آنها نخواهد بست تا خونهاى بسيار از آنها بريزد . من به بزرگترين مرز مسلمانان مشغولم . اگر مرا با آنها فراهم مىنشاندى ، تباهى كارشان را به دست و زبان خويش ترميم مىكردم . به سبب ترك اين كار از خدا بيم دارم كه از عواقب تفرقه در تباهى دين و دنيا خبر دارم كه قدرت هر قومى به سبب پراكندگيشان منقرض مىشود كه چون پراكنده شدند دشمنشان در آنها طمع آرد . تو از من به آنها نزديكترى ، براى اطلاع از اين مطلب تدبير كن ، به آنها چنان وانماى كه پيرويشان مىكنى و چون از مطلب