محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4345
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتند : « شهادت وليد را كه بىپروا و فاسق است مىپذيرى ؟ » گفت : « كار وليد از من نهان است و آن را به يقين نمىدانم ، بلكه گفتهء كسان است . » گويد : بدين جهت وليد بر خالد خشم آورد . عمرو بن سعيد ثقفى گويد : يوسف بن عمر مرا پيش وليد فرستاد وقتى به نزد وى بازگشتم گفت : « فاسق را چگونه ديدى ؟ » گويد : مقصودش از فاسق ، وليد بود . سپس گفت : « مبادا كسى اين را از تو بشنود ؟ » گويد : گفتمش : « حبيبه دختر عبد الرحمان بن جبير طلاقى باشد اگر تا وقتى زندهام گوشم آن را بشنود » ، و او بخنديد . گويد : وليد بر كسان گران شد ، پسران هشام و پسران وليد وى را به كفر و در - آميختن با كنيزان فرزنددار پدر خويش منسوب داشتند و گفتند : « يكصد غل آماده كرده و بر هر غلى نام يكى از بنى اميه را نوشته كه وى را با آن غل بكشد . » وى را به زندقه منتسب داشتند . يزيد بن وليد بن عبد الملك سخت تر از همه از او بدگويى مىكرد و كسان به گفتار او متمايل بودند كه زاهدى مىنمود و تواضع مىكرد و مىگفت : « نمىتوانيم به وليد رضايت دهيم ، » تا مردم را به كشتن وى وادار كرد . عمرو بن شراحيل گويد : هشام بن عبد الملك ما را به دهلك تبعيد كرده بود و آنجا ببوديم تا هشام بمرد و وليد به خلافت رسيد . در بارهء ما با وى سخن كردند كه نپذيرفت و گفت : « به خدا هشام كارى نكرده كه به نظر من بيشتر از كشتن قدريان و تبعيدشان موجب غفران وى تواند شد . » گويد : حجاج بن بشر بن فيروز ديلمى بر ما گماشته بود و پيوسته مىگفت : « وليد بيشتر از هيجده ماه زنده نيست و كشته مىشود و كشته شدنش مايهء فناى خاندانش مىشود . »