محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4346

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : جماعتى از قبيلهء قضاعه و مخصوصا يمانيان دمشق در بارهء كشتن وى همسخن شدند . حريث و شبيب بن ابى مالك غسانى و منصور بن جمهور و يعقوب بن - عبد الرحمان و حبال بن عمرو و حميد بن نصر لخمى و اصبغ بن ذواله و طفيل بن حارثه و سرى بن زياد پيش خالد بن عبد الله رفتند و او را به كار خويش خواندند ، اما اجابتشان نكرد و از او خواستند كه قضيه را مكتوم دارد . گفت : « هيچيك از شما را نام نمىبرم . » گويد : وليد آهنگ حج كرد . خالد بيم كرد كه در راه او را به غافلگيرى بكشند ، پيش وليد رفت و گفت : « اى امير مؤمنان ، حج را به سال آينده واگذار . » گفت : « چرا ؟ » گويد : اما خالد چيزى نگفت و وليد بگفت تا او را بدارند و آنچه را از مال عراق به عهده داشت مطالبه كنند . حكم بن نعمان گويد : وليد مصمم شد يوسف را معزول كند و عبد الملك بن - محمد بن حجاج را عامل كند و به يوسف نوشت : « تو به امير مؤمنان نوشته بودى و از ويرانى ولايت به وسيلهء پسر زن نصرانى سخن آورده بودى ، و با وجود آنچه گفته بودى خرج چندانى پيش هشام نفرستادى ، مىبايد ولايت را آباد كرده باشى و چنان كرده باشى كه بود . پيش امير مؤمنان اى و با مالى كه از نتيجهء آباد كردن ولايت به نزد وى مىآورى انتظار وى را از خويشتن برآر كه امير مؤمنان برترى ترا بر ديگرى بداند ، كه ميان تو و امير مؤمنان خويشاوندى هست ، تو دايى اويى و برعايت صرفهء وى از همه شايسته تر ، مىدانى كه امير مؤمنان دستور داده مقررىهاى مردم شام و ديگران را بيفزايند و خاندان خويش را جايزه ها داده ، از آن رو كه هشام بسيار مدت با آنها جفا كرده بود و اين كار بيت المالها را زيان زده است . » گويد : يوسف حركت كرد و پسر عموى خويش يوسف بن محمد را جانشين كرد و از مال و كالا و ظروف چندان همراه برد كه مانند آن از عراق حمل نشده بود .