محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4344
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از بعضى اخبار در بارهء برانگيختن وليد دو عموزادهء خويش : هشام و وليد را منهال بن عبد الملك گويد : وليد مرد عياشى و شكار و لذتجويى بود ، وقتى به - خلافت رسيد جاهايى را كه مردمان بودند ناخوش داشت تا وقتى كه كشته شد ، وى همچنان جا به جا مىشد و شكار مىكرد تا بر مردم و بر سپاه خويش گران شد . با پسران هشام سختى كرد . سليمان بن هشام را يكصد تازيانه زد سر و ريش او را بسترد و به عمان فرستاد و آنجا بداشت و همچنان آنجا به زندان بود تا وليد كشته شد . گويد : كنيزى از آن خاندان وليد را گرفت . عمر بن وليد در بارهء كنيز با وى سخن كرد كه گفت : « او را پس نمىدهم . » گفت : « در اين صورت اسبان شيهه كش اردوگاه ترا در ميان مىگيرد . » گويد : يزيد بن هشام ملقب به افقم را به زندان كرد و مىخواست براى دو پسر خويش حكم و عثمان بيعت بگيرد ، با سعيد بن بيهس مشورت كرد ، به دو گفت : « مكن ، كه آنها دو پسر نابالغند ، براى عتيق نوادهء عبد الملك بن مروان بيعت بگير . » گويد : وليد خشمگين شد و سعيد را به زندان كرد كه در زندان بمرد . مىخواست خالد بن عبد الله را به بيعت با دو پسرش وادار كند كه نپذيرفت گروهى از قومش به دو گفتند : « امير مؤمنان مىخواست كه با دو پسرش بيعت كنى و تو نپذيرفتى . » گفت : « واى شما ، چگونه با كسى كه پشت سرش نماز نمىكنم و شهادتش را نمىپذيرم بيعت كنم ؟ »