محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4192
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و گر چه تر كان در شهر را بزنند . نصر بن سيار ليثى و قاسم بن نجيب مراغى ازدى و سليم بن سليمان سلمى و عمرو بن مسلم و محمد بن عبد العزيز عتكى و عيسى اعرج حنظلى و بخترى بن درهم بكرى و سعيد احمر و سعيد صغير وابستهء باهله گفتند : « خداى امير را قرين صلاح بدارد به ما اجازهء برون شدن بده و در اطاعت ما خلل ميار » و اسد به آنها اجازهء برون شدن داد . گويد : پس از آن برون شد و بر يكى از درهاى بلخ جاى گرفت . دو سراپردهء وسيع براى وى زدند و يكى را به ديگرى پيوستند . با كسان دو ركعت نماز كرد و نماز را طول داد سپس روى به قبله كرد و كسان را ندا داد كه خدا را بخوانيد و دعاى بسيار كرد و فيروزى خواست و كسان از پس دعاى وى آمين گفتند و سه بار گفت : « قسم به پروردگار كعبه فيروزى مىيابيد ان شاء الله » گويد : پس از آن منادى اسد ندا داد : هر كس از سپاهيان كه زنى همراه بيارد حرمت از او برداشته شود . گويند : اسد به فرار برون شده بود و ام بكر كنيز فرزنددار خويش را با فرزندش به جا نهاده بود ، كنيزى را ديد كه بر شترى بود ، گفت : « بپرسيد اين كنيز از آن كيست ؟ » يكى از سواران برفت و بپرسيد و باز آمد و گفت : « از آن زياد بن حارث بكرى است » زياد آنجا نشسته بود . اسد روى درهم كشيد و گفت : « بس نمىكنيد تا با يكى از شما كه به نزد من محترم است خشونت آرم و پشتش و شكمش را بزنم . » زياد گفت : « اگر كنيز از آن من است آزاد باشد نه به خدا اى امير ، زنى همراه من نيست ، اين ، دشمنى حسود است . » گويند : پس اسد حركت كرد و چون به نزد پل عطاء رسيد به مسعود بن عمرو -