محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4322

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از آنست كه بى كمك خداى ياد تواند كرد يا سپاس تواند داشت . اگر مقدر شده كه امير مؤمنان به همين زودى درگذرد ، كرامت خداى كه ان شاء الله نصيب وى مىشود از دنيا بهتر است . قسم به دينم نامه اى كه به امير مؤمنان نوشته بودى و آنچه در آن بود ، از سفاهت و حمق تو بعيد نبود . آرام باش و از جاى مرو كه خدا را سطوتهاست و دگرگونيها ، كه به هر كه خواهد رساند ، و به هر كه خواهد در بارهء آن اجازه دهد . امير مؤمنان از خدا خواهان بركنارى از خطاست و توفيق كارهايى كه بيشتر از همه دوست دارد و از آن خرسند مىشود . گويد : پس وليد به هشام شعرى نوشت به اين مضمون : « رفتارت را چنان مىبينم « كه در جدا افكندن من كوشايى « اگر خردمند بودى چنين رفتار نمىكردى « كينه اى براى باقيماندگان بر مىانگيزى « گويى مىبينمشان كه « بهترين سخنشان « اى كاش » است « و گويند : « اى كاش . » « اما در آن هنگام اى كاش بىحاصل است « نعمت نعمت رسانى را كفران كرده اى « كه اگر سپاس آن را مىداشتى « رحمان كه صاحب فضل و منت است « ترا پاداش مىداد » گويد : وليد همچنان در آن صحرا ببود ، تا هشام درگذشت ، صبحگاه روزى كه خلافت به دو رسيد ، كس از پى ابو الزبير ، منذر بن ابى عمرو ، فرستاد كه بيامد و به دو گفت : « اى ابو الزبير ، از وقتى كه به عقل رسيده‌ام شبى از شب پيش درازتر