محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4191

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پادگانى بود به سالارى ابو العوجاء بن سعيد عبدى كه با آنها در آويخت و به دو دست نيافتند و با عقبدارانشان از راه فيروز بخشين طخارستان روان شدند ، و ابو العوجاء حركتشان را براى اسد نوشت . گويد : اسد كسان را فراهم آورد و نامهء ابو العوجاء و نامهء فرافصه سالار پادگان جزه را كه پس از عبور خاقان نوشته بود براى آنها بخواند آنگاه با كسان مشورت كرد . گروهى گفتند : « دروازه هاى شهر بلخ را مىبندى و به خالد و خليفه مىنويسى و كمك مىخواهى . » گروهى ديگر گفتند : « از راه زم مىروى و زودتر از خاقان به مرو مىرسى . » گروهى ديگر گفتند : « به مقابلهء تركان مىروى و از خدا بر ضد آنها نصرت مىطلبى » ، گفتهء اينان با راى اسد مطابقت داشت كه عزم مقابلهء تركان داشته بود . گويند : وقتى خاقان از اسد جدايى گرفت برفت تا به سرزمين طخارستان رسيد به نزد جيغويه ، و چون نيمهء زمستان رسيد بيامد و از جزه گذشت و سوى گوزگان رفت و دسته ها فرستاد به تاخت و تاز ، به سبب آنكه حارث بن سريج به دو خبر داده بود كه از جانب اسد حركت نخواهد بود كه چندان سپاهى با وى نمانده است . بخترى بن مجاهد وابستهء بنى شيبان به اسد گفت : « سپاهيان روانه كن تا به گوزگان برسى » و چون سپاهيان روانه كرد بخترى به دو گفت : « رأى مرا چگونه يافتى ؟ » گفت : « لطف خدا عز و جل را چگونه يافتى كه رأى ترا گرفتم ؟ » گويند : اسد از جبلة بن ابى رواد صد و بيست هزار درم گرفت و بگفت تا كسان را بيست بيست بدهند . سپاه وى از مردم خراسان و مردم شام هفت هزار كس بود . كرمانى ابن على را در بلخ جانشين كرد و گفت كه هيچكس را نگذارد از شهر برون شود