محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4190
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتند به پارسى : « از ختلان آمديد « برو تباه آمديد « ابار باز آمديد « خشك نزار آمديد » گويد : حارث بن سريج كه در ناحيهء طخارستان بود به خاقان پيوست و چون شب قربان رسيد به اسد گفتند كه خاقان در جزه فرود آمده و بگفت تا آتشها را بر - ديوار شهر بالا بردند و كسان از روستاها به شهر بلخ آمدند . صبحگاهان اسد با كسان نماز كرد و با آنها سخن كرد و گفت : « دشمن خدا حارث بن سريج طغيانگر خويش را آورده كه نور خدا را خاموش كند و دين وى را تغيير دهد و خدا او را زبون مىكند ان شاء الله . اين دشمن سگ شما ، از برادرانتان كسان كشته و اگر خدا خواهد كه نصرتتان دهد كمى شما و بسيارى آنها زيانتان نزند ، از خداى نصرت بخواهيد . » و نيز گفت : « شنيدهام وقتى بنده به پيشگاه خداى پيشانى نهد از همه وقت به خدا نزديكتر باشد ، من فرود مىآيم و پيشانى مىنهم ، خدا را بخوانيد و براى پروردگار خويش سجده كنيد و او را از سر اخلاص بخوانيد . » گويد : چنان كردند و چون سر برداشتند از فتح خويش ترديد نداشتند . پس از آن اسد از منبر به زير آمد و قربان كرد و با كسان در بارهء حركت به طرف خاقان مشورت كرد . جمعى گفتند : « تو جوانى و از آن كسان نيستى كه از غارت گوسفند و اسب بيم كنى ، با حركت خويش مىخطر كنى » گفت : « به خدا حركت مىكنم ، يا ظفر است يا شهادت » به قولى خاقان كه از مردم ما وراء النهر و مردم طخارستان و جيغويهء طخارى و شاهان و خدمهء آن سرزمين سى هزار كس كمك گرفته بود بيامد و در خلم فرود آمد ، در آنجا