محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4304

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خويش بازگرد و دوا را پيش من واگذار . » گويد : برفتم و چيزى نگذشته بود كه شنيدم بر او شيون مىكردند و گفتند : « امير مؤمنان درگذشت . » گويد : خزينه داران درها را ببستند ، ظرفى مىخواستند كه براى غسل وى آب در آن گرم كنند و نيافتند ، عاقبت ظرفى از همسايه اى عاريه گرفتند و يكى از كسانى كه آنجا حضور داشت گفت : « اين براى كسى كه عبرت گير باشد ، عبرت آموز است . » گويد : وفات هشام به سبب درد گلو بود و چون درگذشت پسرش مسلمة بن هشام بر او نماز كرد . سخن از بعضى روشهاى هشام عقال بن شبه گويد : پيش هشام رفتم ، قبايى سبز از پوست فنك به تن داشت ، مرا سوى خراسان مىفرستاد و داشت به من سفارش مىكرد و من قبا را مىنگريستم كه دريافت و گفت : « چه مىبينى ؟ » گفتم : « پيش از آنكه عهده دار خلافت شوى قباى فنك سبزى به تن تو ديده بودم ، داشتم تأمل مىكردم كه اين همانست يا غير آن است ؟ » گفت : « قسم به خدايى كه جز او خدايى نيست اين همانست كه قبايى جز اين ندارم ، اين مال كه مىبينيد فراهم مىكنم و حفاظت مىكنم ، از آن شماست . » گويد : عقال جزو اطرافيان هشام بود ، شبه پدر عقال جزو اطرافيان عبد الملك ابن مروان بوده بود . عقال مىگفت : « به نزد هشام رفتم و او را مردى ديدم پر از عقل . »