محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4291
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« اى شاعر بد « حقا كه دروغزن شده اى « چگونه به فرزند پيمبر ناسزا مىگويى « كه دوست خود را خشنود كنى « خدايت صبح و شب قرين رسوايى بدارد « و ترديد نيست كه به روز حشر « جاى تو جهنم است » گويند : خراش بن حريث شيبانى ، سالار نگهبانى يوسف بن عمر بود وهم او بود كه قبر زيد را شكافت و او را بياويخت و سيد شعرى گفت به اين مضمون : « شبم به بىخوابى گذشت « چشمم بيدار بود و به نظم « سخنى گفتم « و حيرتى در از داشتم « كه خداى حوشب و خراش و مزيد را « و يزيد را نيز « كه سركشتر و لجوجتر بود « لعنت كند « هزار هزار و هزار هزار « لعنت ابدى « كه آنها با خداى پيكار كردند « و محمد را آزار كردند « و از سر لجاج