محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4292
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« در خون زيد پاك « همدستى كردند « سپس او را كشته و برهنه « بردارى برآوردند « اى خراش پسر حوشب « تو فردا از همه كسان « تيره روزتر خواهى بود » ابو مخنف گويد : وقتى يوسف ، زيد بن على را كشت بيامد و وارد كوفه شد و به منبر رفت و گفت : « اى مردم شهر خبيث به خدا من از مشكل وانميمانم مرا با سر و صدا از جاى نميبرند و از گرگ نمىترسانند . ابدا مرا بازوى محكم دادهاند ، خبر دار اى مردم كوفه ! از حقارت و زبونى ، نه مقررى پيش ما داريد نه روزى . آهنگ آن داشتم كه ولايتتان را و خانه هايتان را ويران كنم و اموالتان را بگيرم ، به خدا هر وقت بر اين منبر بالا آمدهايم چيزهايى را كه خوش نداريد به گوش شما رسانيدهام كه شما اهل سركشى و مخالفتيد . هيچكس از شما نيست كه با خدا و پيمبر خداى پيكار نكرده باشد بجز حكيم بن شريك محاربى . از امير مؤمنان خواستم كه در بارهء شما اجازهام دهد ، اگر اجازه داده بود جنگاورانتان را مىكشتم و فرزندانتان را اسير مىكردم . » در اين سال كلثوم بن عياض قشيرى كه هشام بن عبد الملك او را با سپاه شام سوى افريقيه فرستاده بود كشته شد كه در آنجا فتنهء بربران رخ داده بود . و هم در اين سال عبد الله بطال و گروهى از مسلمانان به سرزمين روم كشته شدند . و هم در اين سال فضل بن صالح و محمد بن ابراهيم عباسى على تولد يافتند .