محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3841
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : در اين وقت ضرار بن حصين ضبى بيامد كه به دو گفت : « ضرار تو چه مىگويى ؟ » گفت : « مىگويم كه از تو شنيدم كه مىگفتى با خدا پيمان كرده اى كه اگر ترا بر او تسلط داد خونش بريزى ، اگر چنين نكنى ديگر ترا بر او تسلط نميدهد . » گويد : قتيبه دير بينديشيد ، پس از آن گفت : « به خدا اگر از عمر من بيش از آن نمانده باشد كه سه كلمه بگويم مىگويم : « بكشيدش ، بكشيدش ، بكشيدش » ، و نيزك را پيش خواند و دستور داد او را با يارانش بكشند كه با هفتصد كس كشته شد . گويد : ولى باهليان گويند : قتيبه نيزك را امان نداد ، سليم نيز او را امان نداده بود . و چون مىخواست او را بكشد وى را پيش خواند و يك شمشير حنفى بخواست و از نيام بر كشيد و آستينهاى خويش را كشيد و به دست خويش گردن او را بزد . به عبد الرحمان نيز بگفت تا گردن صول را بزد . صالح را نيز بگفت تا عثمان را و به قولى شقران برادرزادهء نيزك را بكشت . به بكر بن حبيب تميمى كه از مردم باهله بود گفت : « آيا نيرودارى ؟ » گفت : « آرى و مايلم » بكر خوى بدوى داشت . قتيبه گفت : « اين تو و اين دهقانان » گويد : وقتى كسى را پيش وى مىآوردند گردنش را مىزد و مىگفت : « بياريد و نبريد . » به گفتهء باهليان كسانى كه آن روز كشته شدند دوازده هزار كس بودند . نيزك و دو برادرزاده اش را بر كنار چشمه اى به نام وخش خاشان در اسكيمشت بياويختند . مصعب بن حيان به نقل از پدرش گويد : قتيبه سر نيزك را همراه محف بن جزء كلابى و سوار بن زهدم جرمى فرستاد كه حجاج گفت : « سزاوار بود قتيبه سر نيزك