محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3840

تاريخ الطبرى ( فارسي )

است . » گفت : « چنين نيست ، به جاى ماندن اينان براى تو بهتر است . » گويد : آنگاه سليم با نيزك و كسانى كه همراه وى برون شده بودند برفتند تا پيش عبد الرحمان بن مسلم رسيدند كه كسى پيش قتيبه فرستاد و به وى خبر داد . قتيبه عمرو بن ابى مهزم را پيش عبد الرحمان فرستاد كه آنها بياورد . گويد : عبد الرحمان آنها را پيش قتيبه برد كه ياران نيزك را بداشت و نيزك را به ا بن بسام ليثى سپرد و به حجاج نامه نوشت و اجازه خواست نيزك را بكشد . ا بن بسام نيزك را به سرا پردهء خويش برد و به دور سراپرده خندقى زد و نگهبانان بر آن گماشت . قتيبه معاوية بن عامر عليمى را فرستاد كه هر چه كالا در كرز بود با كسانى كه آنجا بودند بگرفت و پيش قتيبه آورد كه آنها را بداشت و در انتظار نامهء حجاج بود . نامهء حجاج پس از چهل روز بيامد كه دستور داده بود نيزك را بكشد . گويد : پس قتيبه نيزك را پيش خواند و گفت : « ترا به نزد من يا به نزد عبد الرحمان يا سليم قرارى هست ؟ » گفت : « به نزد سليم قرارى دارم » گفت : « دروغ مىگويى » و برخاست و به درون رفت ، نيزك را به بازداشتگاهش بردند ، و قتيبه سه روز بر كسان ظاهر نشد . گويد : مهلب بن اياس عدوى سخن آورد و كسان در كار نيزك سخن كردند ، بعضىها گفتند : « روا نيست كه او را بكشد » بعضى ديگر گفتند : « واگذاشتن او روا نيست » ، و گفتگو دربارهء وى بسيار شد . گويد : به روز چهارم قتيبه برون شد و به مجلس نشست و كسان را اجازه داد و گفت : « دربارهء كشتن نيزك چه مىگوييد ؟ » كه اختلاف كردند يكى گفت : « او را بكش » ، يكى گفت : « با وى پيمان كرده اى او را مكش » ، يكى گفت : « براى مسلمانان مايهء خطر است . »