محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3839

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : سليم غذا خواست كه غذاى بسيار بياوردند كه تركان از هنگام محاصره شدن مانند آن نداشته بودند و آن را غارت كردند و اين كار نيزك را غمين كرد . سليم به دو گفت : « اى ابو الهياج من نيكخواه توام مىبينم كه يارانت به سختى افتاده‌اند اگر محاصره شان طولانى شود و بدين حال بمانى اطمينان ندارم كه با تسليم كردن تو امان نگيرند ، حركت كن و پيش قتيبه بيا » گفت : « من از وى بر جان خويش در امان نيستم و بىامان پيش وى نمىآيم كه پندارم اگر همانم بدهد مىكشدم ، ولى امان گرفتن دستاويز و مايهء اميد است . » گفت : « وى ترا امان داده است از من بدگمانى ؟ » گفت : « نه » گفت : « پس با من بيا » ياران نيزك گفتند : « گفتار سليم را بپذير كه وى كسى نيست كه نادرست بگويد . » گويد : پس نيزك اسبان خويش را خواست و با سليم برون شد و چون به جايى رسيد كه از آنجا به طرف زمين هموار سرازير مىشد گفت : « اى سليم ، هر كه نداند چه وقت مىميرد ، من مىدانم چه وقت مىميرم من وقتى قتيبه را ببينم مىميرم . » گفت : « ابدا ، ترا با وجود امان ، نمىكشد » گويد : « پس بر نشست و روان شد ، جيغويه نيز كه از آبله بهى يافته بود باصول و عثمان برادرزادگان نيزك وصول طرخان خليفه جيغويه و خنس طرخان سالار نگهبانان نيزك همراه وى بودند . گويد : وقتى از دره برون شد سوارانى كه سليم به جا نهاده بود به طرف دهانه دره رفتند و مانع برون شدن تركان شدند . نيزك به سليم گفت : « اين مرحله اول شر