محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3824
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سواران ، آنها را از ما مشغول بدار » گويد : آنگاه به كسان گفت : « حمله كنيد » و آنها حمله آغاز كردند و باز نماندند تا با حريفان در آميختند . هريم نيز با سواران خويش حمله برد كه با نيزه ها ضربت زدن آغاز كردند و باز نماندند تا آنها را از جايشان عقب راندند . قتيبه بانگ زد : « مگر نمىبينيد كه دشمن هزيمت شده » و كس از رود باز نگشت تا وقتى كه دشمنان راه هزيمت گرفتند و مسلمانان به تعقيب آنها رفتند و قتيبه بانگ زد : « هر كه سرى بيارد يكصد مىگيرد . » موسى بن متوكل قريعى گويد : آن روز يازده كس از مردم بنى قريع بيامدند و هر كدامشان سرى مىآوردند كه به دو گفته مىشد : « كيستى ؟ » و مىگفت : « قريعيم . » گويد : يكى از مردم ازد سرى بياورد و بينداخت كه گفتند : « كيستى ؟ » گفت : « قريعيم » گويد : جهم بن زحر نشسته بود و گفت : « خدايت قرين صلاح بدارد ، دروغ مىگويد ، اين پسر عموى من است ؟ » قتيبه به دو گفت : « واى تو ، چرا چنين گفتى ؟ » گفت : « ديدم كه هر كه آمد گفت : قريعيم ، و پنداشتم كه هر كه سرى مىآورد بايد بگويد : قريعيم » گويد : پس قتيبه بخنديد . ادريس بن حنظله گويد : آن روز خاقان و پسرش زخمدار شدند . قتيبه سوى مرو بازگشت و به حجاج نوشت : « عبد الرحمن بن مسلم را فرستادم و خدا او را ظفر داد . » گويد : يكى از غلامان حجاج هنگام فتح حضور داشت و پيش وى رفت و خبر را بگفت كه حجاج بر قتيبه خشم آورد و او به سبب اين غمين شد .