محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3825

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : كسان به قتيبه گفتند : « گروهى از بنى تميم را بفرست و عطا بده و راضيشان كن كه به امير بگويند كار چنان بوده كه نوشته اى . » گويد : پس قتيبه كسانى را فرستاد كه عرام بن شتير ضبى نيز از آن جمله بود و چون پيش حجاج رسيدند بانگشان زد و ملامت كرد و حجامتگر را پيش خواند كه مقراض به دست داشت و گفت : « يا زنهايتان را مىبرم يا راست بگوييد » گفتند : « امير قتيبه بود و عبد الرحمان را با كسان فرستاد ، فتح از آن امير است و سالار كسى بوده كه با كسان رفته » عرام بن شتير چنين سخن كرد و حجاج آرام شد . در اين سال قتيبه صلح ميان خويش و طرخون پادشاه سغد را تجديد كرد . سخن از تجديد صلح ميان قتيبه و شاه سغد جهم باهلى گويد : وقتى قتيبه ، مردم بخارا را هزيمت كرد و جمعشان را بپراكند ، مردم سغد از او بيمناك شدند ، طرخون پادشاه سغد همراه دو سوار بيامد و نزديك اردوگاه قتيبه بايستاد ، كه نهر بخارا در ميانه بود و خواست كه يكى را پيش آنها فرستد كه با وى سخن كند و قتيبه يكى را گفت كه نزد وى رفت . باهليان گويند : طرخون ، حيان نبطى را ندا داد كه برفت . تقاضاى صلح داشت در مقابل فديه اى كه به مسلمانان دهد . قتيبه تقاضاى وى را پذيرفت و با وى صلح كرد و گروگان گرفت تا چيزى را كه مورد صلح بود بفرستد ، آنگاه طرخون سوى ديار خويش رفت ، قتيبه بازگشت ، نيزك نيز همراه وى بود . در اين سال نيزك خيانت آورد و صلحى را كه ميان وى و مسلمانان بود بشكست و به قلعهء خويش پناه برد و جنگى شد ، و قتيبه به غزاى وى رفت .