محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3809
تاريخ الطبرى ( فارسي )
فرستاد و او را به صلح خواند كه امانش دهد و نامه نوشت و ضمن آن به خدا قسم ياد كرد كه اگر پيش وى نيايد به غزاى او مىرود و هر كجا باشد تعقيبش مىكند و دست بر نمىدارد تا ظفر يابد يا در اين كار جان دهد . گويد : سليم با نامهء قتيبه پيش نيزك رفت . نيزك او را نيكخواه خويش مىدانست و به دو گفت : « اى سليم گمان ندارم به نزد يار تو نيكىاى باشد ، نامه اى به من نوشته كه به كسى چون من نمىنويسند » سليم بود گفت : « اى ابو الهياج ، اين مرد در كار حكومت سختگير است اگر نرمى كنند ، نرمى كند و اگر سختى كند ، نبايد خشونت نامه اش ترا از او باز دارد كه وضع توبه نزد وى و به نزد همه مردم مضر نيكوست . » گويد : پس نيزك با سليم به نزد قتيبه آمد و مردم بادغيس با وى صلح كردند ، به سال هشتاد و ششم ، به شرط آنكه وارد بادغيس نشود . در اين سال مسلمة بن عبد الملك به غزاى سرزمين روم رفت . يزيد بن جبير نيز با وى بود و در سوسنه از ناحيهء مصيصه با جمعى بسيار از روميان تلاقى كرد . واقدى گويد : مسلمه به نزديك طوانه با ميمون جرجانى تلافى كرد . نزديك يك هزار جنگاور از مردم انطاكيه همراه مسلمه بود و بسيار كس از روميان بكشت و خدا قلعه هايى را به دست وى گشود . به قولى آنكه در اين سال به غزاى روز رفت هشام بن عبد الملك بود و خداوند ، قلعه بولق و قلعهء ارخم و قلعهء بولس و قمقم را به دست وى بگشود و نزديك يك هزار كس از عربشدگان را بكشت و زن و فرزندشان را اسير كرد . و هم در اين سال قتيبه به غزاى بيكند رفت .