محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4148

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نمىگويد : كار امير مؤمنان با من چنان بوده كه نيكخواهى وى بر من فرض است . خراسان سامان نگيرد مگر آنكه به فرمانرواى عراق پيوسته شود ، و بهنگام حادثات و بليات ، لوازم و آذوقه و معونت آن نزديك باشد كه امير مؤمنان از آنجا دور است و كمك وى دير به آنجا مىرسد . » گويد : و چون نامهء وى برفت ، به نزد ياران خود يحيى بن حضين و مجشر بن مزاحم و يارانشان آمد و به آنها خبر داد . مجشر به دو گفت : « اينك كه نامه برفته ؟ گويى اسد به نزد تو مىرسد » گويد : پس از آن اسد بن عبد الله آمد كه هشام يك ماه پس از نامه او را فرستاده بود . گويد : كميت بن زيد اسدى شعرى گفت و براى مردم مرو فرستاد به اين مضمون : « با وجود فاصله اى كه در ميانه هست « پيام نيكخواهى را كه سلام مىگويد « و در آنچه كرده‌اند سخن جدى مىگويد « با گروه مردم مرو بگوى « عذر ما را با حارث بگوى « كه كسان اينجا به زحمت درند « و گرنه سپاهى از دو شهر « سوى تو آمده بود كه سواران را نابود مىكرد « سستى مياريد و به ستم رضا مدهيد « و اسد به پيمانى فريبتان ندهد « اگر فريب خورديد « و به ستم فرومايه اى گردن نهاديد