محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4143

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فديهء خويش مىدهم » اما از او نپذيرفت و خونش را بريخت . گويد : جمعى بر آنند كه تجيبى در ايام ولايتدارى نصر و از آن پيش كه حارث بيامد كشته شد . راوى گويد : وقتى حارث بر بلخ تسلط يافت يكى از اولاد عبد الله بن خازم را بر آنجا گماشت و برفت و چون به گوزگان رسيد رابضة بن زرارهء عبدى و دجاجه و وحش ، هردوان عجلى ، و بشر بن جرموز و ابو فاطمه را پيش خواند و گفت : « راى شما چيست ؟ » ابو فاطمه گفت : « مرو مركز خراسان است و سواران آنجا بسيار است اگر فقط با غلامان خويش با تو تلافى كنند از تو انتقام مىگيرند بمان اگر سوى تو آمدند با آنها نبرد مىكنى و اگر بماندند آذوقه را از آنها مىبرى » گفت : « رأى من چنين نيست ، سوى آنها مىروم » گويد : آنگاه حارث سوى مرو آمد . وى بر بلخ و گوزگان و فارياب و طالقان و مرو روذ تسلط يافته بود . مردم ديندار مرو گفتند : « اگر سوى ابر شهر رود و سوى ما نيايد جماعت ما را پراكنده كند و اگر سوى ما آيد در خطر افتد . » گويد : عاصم خبر يافت كه مردم مرو با حارث مكاتبه دارند . گويد : پس عاصم مصمم شد حركت كند و گفت : « اى مردم خراسان شما با حارث بن سريج بيعت كرده‌ايد كه به هر شهرى مىرسد ، آن را براى وى خالى مىكنيد . من به سرزمين قوم خويش ، ابر شهر مىروم و از آنجا به امير مؤمنان مىنويسم تا ده هزار كس از مردم شام را به كمك من فرستد . » مجشر بن مزاحم به دو گفت : « اگر به قيد طلاق و عتق با تو بيعت كردند بمان و اگر دريغ كردند برو تا در ابر شهر جاى گيرى و به امير مؤمنان بنويسى كه مردم شام را به كمك تو فرستد » خالد بن هريم كه يكى از مردم بنى ثعلبة بن يربوع بود و نيز ابو محارب ، هلال