محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4144

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابن عليم گفتند : « به خدا نمىگذاريم به روى كه به نزد امير مؤمنان مسئوليت تو بر ما بار شود . اگر مال خرج كنى ما با توايم تا بميريم » گفت : « چنين مىكنم » يزيد بن قران رياحى گفت : « اگر تا وقتى نبرد مىكنى همراه تو نبرد نكنم دختر ابرد بن قرهء رياحى سه طلاقه باشد » دختر ابرد زن وى بود . عاصم گفت : « همگيتان بر اين ترتيبيد ؟ » گفتند : « آرى » گويد : و چنان بود كه سلمة بن ابى عبد الله ، سالار نگهبانان وى كسان را به قيد طلاق قسم مىداد . گويد : حارث بن سريج با گروهى انبوه ، به قولى شصت هزار كس ، سوى مرو آمد ، يكه سواران ازد و تميم با وى بودند از جمله محمد بن مثنى و حماد بن عامر حمانى و داود اعسر و بشر بن انيف رياحى و عطاى دبوسى . از دهقانان نيز گوزگان بود و ترسل دهقان فارياب و شهرب شاه طالقان و قرياقس دهقان مرو و امثال آنها . گويد : عاصم با مردم مرو و ديگران برون شد و در جياسر به نزديك كليسا اردو زد و به هر يك از سپاهيان يك دينار داد و كسان از رفتن بنزد وى سستى گرفتند كه بهر كس سه دينار داد ، به سپاهيان و غير سپاهيان داد و چون دو گروه به هم نزديك شدند بگفت تا پلها را شكستند . گويد : وقتى ياران حارث بيامدند گفتند : « ما را در بيابان محصور مىداريد ، بگذاريد سوى شما عبور كنيم و دربارهء چيزى كه به سبب آن قيام كرده‌ايم با شما مناظره كنيم . » اما نپذيرفتند . پيادگان آنها به اصلاح پلها پرداختند و پيادگان مرو سويشان رفتند و با آنها نبرد كردند . گويد : محمد بن مثنى فراهيدى با پرچم خويش به طرف عاصم رفت با دو