محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4142

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مرى عامل آنجا بودند كه جنيد آنها را گماشته بود . گويد : حارث به پل عطا رسيد كه بر نهر بلخ بود و دو فرسخى شهر ، آنجا با نصر بن سيار مقابل شد كه با ده هزار كس بود و حارث با چهار هزار كس ، آنها را به كتاب و سنت و بيعت با شخص مورد رضايت دعوت كرد . قطن بن عبد الرحمان حرى باهلى گفت : « اى حارث تو ما را به كتاب و سنت دعوت مىكنى ! به خدا اگر جبرئيل سمت راست تو باشد و ميكائيل سمت چپ باشد اجابت تو نمىكنم » سپس با آنها نبرد كرد ، تيرى به چشمش خورد و نخستين كس بود كه كشته شد ، مردم بلخ به طرف شهر گريختند حارث به تعقيب آنها رفت تا وارد شهر شد و نصر از در ديگر برون شد . حارث گفت دست از آنها بدارند . يكى از ياران حارث گويد : در يكى از كوچه هاى بلخ مىرفتم ، بر زنانى گذشتم كه مىگريستند ، زنى مىگفت : « اى پدركم ، كاش مىدانستم كى ترا كشت ؟ » گويد : يك عرب بدوى پهلوى من راه مىرفت و گفت : « اين كه گريه مىكند كيست ؟ » به دو گفتند : « دختر قطن بن عبد الرحمان جزى است » بدوى گفت : « من پدرت را كشتم » گويد : گفتمش : « تو او را كشتى ؟ » گفت : « آرى » راوى گويد : به قولى وقتى نصر آمد تجيبى عامل بلخ بود ، نصر وى را به زندان كرد و همچنان در زندان ببود تا حارث ، نصر را هزيمت كرد . تجيبى در ايام امارت جنيد چهل تازيانه به حارث زده بود . حارث او را به قلعهء با ذكر فرستاد به زم . يكى از بنى حنيفه بيامد و دعوى كرد كه تجيبى در ايامى كه عامل هرات بوده برادرش را كشته است . حارث او را به حنفى داد . تجيبى گفت : « يكصد هزار به