محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4129

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و با خداى موسى بيعتى صادقانه كردند « كه در دلشان ترديد و دغل نبود » گويد : جنيد آن سال را در سمرقند ببود ، خاقان سوى بخارا رفت كه قطن بن قتيبه عامل آنجا بود . مسلمانان از تركان بر قطن بيمناك شدند ، جنيد با آنها مشورت كرد . گروهى گفتند : « در سمرقند بمان و به امير مؤمنان بنويس كه سپاه به كمك تو فرستد . » گروهى ديگر گفتند : « تا ربنجن برو و از آنجا سوى كش رو و پس از آن سوى نسف كه از آنجا به سرزمين زم مىرسى و از نهر مىگذرى و در آمل جاى مىگيرى و راه خاقان را مىبندى » گويد : جنيد كس از پى عبد الله بن ابى عبد الله فرستاد و گفت : « كسان در كار من اختلاف آورده‌اند . » و آنچه را گفته بودند به دو خبر داد و گفت : « چه بايد كرد ؟ » گويد : عبد الله با او شرط نهاد كه هر كه مىگويد از رفتن يا ماندن يا نبرد مخالفت نكند . گفت : « چنين باشد » گفت : « كارهايى را از تو مىخواهم » گفت : « چيست ؟ » گفت : « هر جا فرود آمدى خندق بزن ، برداشتن آب را فراموش مكن اگر چه بر كنار رودى باشى ، و در كار اقامت و حركت مطيع من باشى » گويد : جنيد آنچه را عبد الله مىخواست تعهد كرد . گويد : آنگاه عبد الله گفت : « اينكه گفته‌اند در سمرقند بمانى تا كمك بيايد ، كمك به اين زودى نمىرسد اگر حركت كنى و با كسان از غير راه به روى دلهاشان بترسد و در قبال دشمن شكسته شوند و خاقان بر تو جرئت آرد ، وى از پى گشودن بخارا بوده كه بر او نگشوده‌اند ، اگر كسان را از غير راه ببرى ، از اطراف تو پراكنده شوند و شتابان به جايگاه هاى خويش روند و چون خبر به مردم بخارا رسد ، تسليم