محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4130

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دشمن شوند ، اگر از راه بزرگ به روى دشمن از تو بترسد . راى درست اين است كه زن و فرزند كسانى از ياران سوره را كه در جنگ دره بوده‌اند به يارى و آنها را به عشايرشان سپارى و با خويشتن ببرى كه اميدوارم بدين وسيله خدا ترا بر دشمنت ظفر دهد و اينكه به هر يك از مردم سمرقند هزار درم و يك اسب بدهى . » گويد : جنيد راى عبد الله را كار بست ، عثمان بن عبد الله را در سمرقند جانشين كرد با هشتصد كس : چهار صد سوار و چهار صد پياده ، سلاح نيز به آنها داد ، كسان ، عبد الله بن ابى عبد الله وابستهء بنى سليم را دشنام دادند و گفتند : « ما را به معرض خاقان و تركان مىبرد و جز هلاكت ما را نمىخواهد . » گويد : عبد الله بن حبيب به حرب بن صبح گفت : « امروز عقبدارانتان چند كس است ؟ » گفت : « يك هزار و ششصد . » گفت : « در معرض هلاكتيم » گويد : جنيد بگفت تا زن و فرزند را همراه بردارند . گويد : جنيد با كسان روان شد وليد بن قعقاع عبسى و زياد بن خيران طايى را بر طليعه داران خويش گماشته بود . جنيد ، اشهب بن عبيد الله حنظلى را با ده كس از طليعهء سپاه فرستاد و گفت : « هر وقت يك منزل سپردى يكى را پيش من فرست كه خبرها را با من بگويد . » گويد : جنيد حركت كرد و چون به قصر الريح رسيد عطاى دبوسى لگام جنيد را گرفت و فرو كشيد . هارون چاچى وابستهء بنى حازم سر وى را با نيزه بكوفت چندان كه نيزه را بر سرش شكست . جنيد به هارون گفت : « دبوسى را رها كن » و به دو گفت : « اى دبوسى ترا چه مىشود ؟ » گفت : « ناتوانترين پير اردوى خويش را در نظر بگير و او را سلاح تمام بده