محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4123
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در آن افتادند . سوره بيفتاد و رانش بشكست و كسان پراكنده شدند ، سختى بسر رفت اما كسان پراكنده بودند ، تركان راهشان را بستند و كشتارشان كردند و از آنها جز دو هزار كس و به قولى هزار كس جان نبرد . از جمله كسانى كه جان بردند عاصم بن عمير سمرقندى بود كه يكى از تركان او را بشناخت و پناهى كرد . گويد : حليس بن غالب شيبانى كشته شد و يكى از عربان گفت : « ستايش خداى را حليس به شهادت رسيد . در ايام حجاج ديدمش كه سنگ به خانه مىافكند و مىگفت : « اى عقاب [ 1 ] خشت و چوب بريز » و يكى ايستاده بود و چون سنگى مىافكند مىگفت : « پروردگارا به من بخورد نه به خانهء تو . » پس از آن شهادت نصيب وى شد . گويد : مهلب بن زياد عجلى با هفتصد كس عقب نشست ، قريش بن عبد الله عبد ى نيز با وى بود كه سوى روستايى به نام مرغاب رفت و با مردم يكى از قصرهاى آنجا نبرد كردند ، مهلب بن زياد كشته شد و كار خويش را به وجف بن خالد سپردند ، پس از آن اشكند فرمانرواى نسف با سپاهى سوى آنها آمد ، غوزك نيز با وى بود . گويد : غوزك گفت : « اى وجف امان داريد » قريش گفت : « به آنها اعتماد مكنيد ، وقتى شب درآمد برون مىشويم و سوى سمرقند مىرويم كه اگر صبح شود و مقابل آنها باشيم ما را مىكشند . » گويد : اما از او اطاعت نكردند و بماندند كه آنها را پيش خاقان كشانيدند و گفت : « امان غوزك را روا نمىدارم » غوزك به وجف گفت : « من نوكر خاقانم و از خدمهء اويم . » گويد : پس وجف و يارانش با آنها نبرد كردند و همگى كشته شدند بجز هفده كس كه وارد باغى شدند و شب را آنجا بودند . مشركان درختى را بريدند و بر شكاف ديوار افكندند . قريش بن عبد الله عبد ى سوى درخت رفت و
--> [ 1 ] كنايه از منجنيق .